تبليغاتX
شیرکو 1818
برای منصور

ما را گلی از روی تو چیدن نگذارند

                                              چیدن چه خیال است که دیدن نگذارند

گفتم شنود مژده ی دیدار تو گوشم

                                              آن نیز شنیدم که شنیدن نگذارند

صد شربت ز لبت خسته دلان را

                                            نزدیک لب آرند و چشیدن نگذارند

+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم دی 1385ساعت 2:31 توسط شیرکو |

جایگاه و کارکرد اصلی لیبرالیسم در ایران

بهروز کریمی زاده

 


دسامبر ٢٠٠٦- آذر ١٣٨٥


  اگر در پروسه کلی تکامل اجتماعی، لیبرالیسم به عنوان فلسفه سیاسی بورژوازی، زمانی در اروپا یک نیروی پیشرو به حساب می آمد، اکنون با ناکارآمدی و پافشاری بورژوازی بر حفظ مناسبات ارتجاعی، تصویری از انحطاط و نزع بورژوازی را به نمایش گذارده است.

در ایران نیز بورژوازی بنابه دلایل تاریخی و اجتماعی از جمله چگونگی شکل گرفتن آن هیچ گاه نیرویی پیشرو و پیگیر حتی برای منافع طبقاتی خود نبوده است، بطوریکه مشی سیاسی و اهداف خود را تنها در پیوند با بورژوازی جهانی و مناسبات آن به دست آورده است. به دو علت سرمایه داری، درکشورهایی چون ایران احتیاج به حکومت‎های سرکوبگر دارد. اول اینکه به سبب نقش ایران در تقسیم کار جهانی، اساساً سرمایه در فرم انحصاری و در صورت تعامل و پاسخگویی با نظام جهانی سرمایه، دارای بهره‎وری، سوددهی خواهد بود که در نتیجه آن پدیده هایی چون بورژوازی ملی یا مستقلی که برای حفظ منافع خود یا رقابت با سرمایه های جهانی یا برای تنظیم روابط درونی اقشار مختلف بورژوازی به دنبال امر دموکراسی باشد، وجود خارجی ندارد. دومین علت، این مسئله می باشد که سوددهی سرمایه در کشورهایی چون ایران به موجب عدم رشد تکنولوژی، بر دو عنصر منابع اولیه و نیروی کار ارزان استوار است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم دی 1385ساعت 3:33 توسط شیرکو |

زنده باد انتر ناسیونال

من خویشاوند نزدیک هر انسانی هستم که خنجری در آستین پنهان نمی کند . نه ابرو به هم می کشد، نه لبخندش ترفند تجاوز به حق و نان و سایبان دیگران است. نه ایرانی را به انیرانی ترجیح می دهد و نه انیرانی را به ایرانی...

من یک لر بلوچ کرد فارسم، یک فارسی زبان ترک، یک آفریقایی اروپایی استرالیایی آمریکایی آسیایی ام ، یک سیاه پوست زرد پوست سرخ پوست سفیدم که نه تنها با خودم و دیگران ، کم ترین مشکلی ندارم بلکه بدون حضور دیگران، وحشت تنهایی و مرگ را زیر پوستم احساس می کنم .

من انسانی هستم در جمع انسان های دیگر بر سیاره ی مقدس زمین که بدون دیگران معنایی ندارم.

 

الف.بامداد

+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم دی 1385ساعت 16:21 توسط شیرکو |