ما را گلی از روی تو چیدن نگذارند
چیدن چه خیال است که دیدن نگذارند
گفتم شنود مژده ی دیدار تو گوشم
آن نیز شنیدم که شنیدن نگذارند
صد شربت ز لبت خسته دلان را
نزدیک لب آرند و چشیدن نگذارند

اگر در پروسه کلی تکامل اجتماعی، لیبرالیسم به عنوان فلسفه سیاسی بورژوازی، زمانی در اروپا یک نیروی پیشرو به حساب می آمد، اکنون با ناکارآمدی و پافشاری بورژوازی بر حفظ مناسبات ارتجاعی، تصویری از انحطاط و نزع بورژوازی را به نمایش گذارده است.
در ایران نیز بورژوازی بنابه دلایل تاریخی و اجتماعی از جمله چگونگی شکل گرفتن آن هیچ گاه نیرویی پیشرو و پیگیر حتی برای منافع طبقاتی خود نبوده است، بطوریکه مشی سیاسی و اهداف خود را تنها در پیوند با بورژوازی جهانی و مناسبات آن به دست آورده است. به دو علت سرمایه داری، درکشورهایی چون ایران احتیاج به حکومتهای سرکوبگر دارد. اول اینکه به سبب نقش ایران در تقسیم کار جهانی، اساساً سرمایه در فرم انحصاری و در صورت تعامل و پاسخگویی با نظام جهانی سرمایه، دارای بهرهوری، سوددهی خواهد بود که در نتیجه آن پدیده هایی چون بورژوازی ملی یا مستقلی که برای حفظ منافع خود یا رقابت با سرمایه های جهانی یا برای تنظیم روابط درونی اقشار مختلف بورژوازی به دنبال امر دموکراسی باشد، وجود خارجی ندارد. دومین علت، این مسئله می باشد که سوددهی سرمایه در کشورهایی چون ایران به موجب عدم رشد تکنولوژی، بر دو عنصر منابع اولیه و نیروی کار ارزان استوار است.
من خویشاوند نزدیک هر انسانی هستم که خنجری در آستین پنهان نمی کند . نه ابرو به هم می کشد، نه لبخندش ترفند تجاوز به حق و نان و سایبان دیگران است. نه ایرانی را به انیرانی ترجیح می دهد و نه انیرانی را به ایرانی...
من یک لر بلوچ کرد فارسم، یک فارسی زبان ترک، یک آفریقایی اروپایی استرالیایی آمریکایی آسیایی ام ، یک سیاه پوست زرد پوست سرخ پوست سفیدم که نه تنها با خودم و دیگران ، کم ترین مشکلی ندارم بلکه بدون حضور دیگران، وحشت تنهایی و مرگ را زیر پوستم احساس می کنم .
من انسانی هستم در جمع انسان های دیگر بر سیاره ی مقدس زمین که بدون دیگران معنایی ندارم.
الف.بامداد